برداشت سوم: روز تشییع به همراه برادر خوبم جناب شرفخانی وقتی به مراسم تشییع رسیدیم که مردم از مسجد امام حسن عسکری حرکت کرده بودند؛ از پشت سر که به جمعیت نگاه کردم یک هاله ای از شکوه و معنویت را در تشییع کنندگان دیدم که تابوت مرحوم آیت الله نجمی رو در میان گرفته بودند، آیت الله خاتمی، استاد معرفت، اساتید، طلاب و مومنان و مومناتی که در اون گرمای بعد از ظهر قم، فقط برای قدرشناسی از یک شیفته راستین خاندان عصمت و طهارت، خود رو به مراسم رسونده بودند. نماز میت رو حضرت آیت الله العظمی سبحانی اقامه فرمودند و بنا بر وصیت آیت الله نجمی، جنازه مطهرشون در جوار شهدای گلزار علی بن جعفر به خاک سپرده شد. یک جلد کتاب سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا که نوشته اون مرحوم بود روی سینه شون گذاشته شد و تمام.....
برداشت چهارم: در این بازار گرم بذل و بخشش القاب که خیلی ها بدشون نمیاد آیت الله صداشون بزنند! آگهی رحلت این عالم ربانی رو پسر کوچکه آقا که در کسوت روحانیت هستند بهم دادند: جالب بود بدون هیچ لقب و عنوان: مرحوم حاج شیخ محمدصادق نجمی! اگر می نوشتند آیت الله نجمی؛ عین واقعیت بود و هیچ اغراقی نکرده بودند، اما خواسته بودند به غفلت پیشگان بفهمانند که می شود آیت الله واقعی بود و در عین حال دور القاب رو خط کشید. درود بر اون عالم ربانی و احسنت بر بیت شریف ایشون خصوصا حاج شیخ احمد نجمی.
برداشت پنجم: چند روز قبل هیات عزاداری مکتب الائمه (طلاب خویی مقیم قم) بودیم که ذکر خیر مرحوم آیت الله نجمی بود. هر یک از دوستان خاطراتی رو از ایشان نقل می کردند و بعدش به روح اون مرحوم صلوات می فرستادیم. یکی از بچه ها گفت: ایامی که نوجوون بودم قرار شد از طریق سپاه بریم زیارت مشهد مقدس، یکی از دوستان گفت: اگه کسی بر گردنش حق الناس باشه نمی تونه مشهد بره و زیارتش قبول نیست! من نگران شدم چون یه دینی بر گردنم بود؛ زنگ زدم دفتر امام جمعه خوی، یه آقایی گوشی رو برداشت دیدم صدای خود آیت الله نجمیه! گفتم سوال شرعی دارم می خوام بدونم اگه کسی بر گردنش دینی باشه میتونه مشهد بره؟ ایشون فرمودن نه باید اول دینشو بده بعد بره. روز جمعه بود من رفتم به مسوول اردو(مرحوم جمال) گفتم اسم منو خط بزنید بعد هم رفتم نماز جمعه. آیت الله نجمی خطبه ها رو خوندن؛ خطبه ها که تموم شد فرمودند امروز صبح یه جوونی به من زنگ زد و سوالی کرد! اگه نماز اومده بعد از نماز جمعه بیاد باهاش کار دارم! دوستم میگه بعد از نماز خدمتشون رسیدم و گفتم اون جوون من بودم. پرسیدند: چقدر دین بر گردنتون هست؟ گفتم: 40 هزار تومان؛ دست بردند از جیبشون چهل هزار درآوردند و گفتند برو دینتو بده و برو مشهد منو دعا کن! (منبع: حجت الاسلام وحیدحاج آقازاده)
منبع:وبلاگ حجت الاسلام سعید طالبی نیا