دخترم هستی جان سلام، باز دلم می خواهد حرف بزنم؛ برایت بگویم وبخندم، دوست دارم كنارم باشی و با دستان چروكیده ام از دستان كوچكت نیرو بگیرم.

   دخترم نمی دانی پدر شدن یعنی چه،‌زن و بچه یعنی چه؟! اصلاً نمی توانی فكرش را بكنی دخترم! چه روزهائی كه عصرها از روی نداری و بی چیزی در اطراف كوچه مان می پلكیدم و جرأت آمدن به خانه را نداشتم! آخر شما بچه بودید و من پدر، بچه های دیگرمی آمدند و دست پر از میوۀ پدر را می گرفتند؛‌ ولی من چه؟! دخترم نمیدانی معلم ابتدائی شدن با مدرك دیپلم و با آن حقوق اندك به همراه درس خواندن در دانشگاه آنهم با آن خرج بالا و البته در شهر غربت و رفت و آمد روزمره بین دو شهر چه بر سر بابای دوست داشتنیت درآورده بود!


ادامه مطلب


طبقه بندی: از هر دری، 
برچسب ها: حجاب، دختر،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 شهریور 1390 توسط احسان قلندری