ما در اسلام مشورت هم داریم. حتی خود معصومین هم مشورت میکردند. خدا هم به آنها میفرماید: «...وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ...» اما مصلحت، غیر از تصمیمگیری است بعد از «وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ» میفرماید: «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ» «عزمتَ»، نمیفرماید «عزمتم». بعد از مشورتها باید یک نفر تصمیمگیرنده باشد تا مردم بدانند سروکارشان با کیست. در غیر این صورت مصالح مسلمین در معرض نابودی قرار میگیرد و هیچ دلیلی بر جواز آن نیست. آنچه ما در اسلام، از نصوص، از سیره انبیا و ائمه و از سیره فقها داریم همهجا ولایت، قائم به یک شخص بوده است. از نظر وقوع خارجی هم آنچه را در حکومتهای دنیا سراغ داریم نهایتا تصمیمگیرنده یک نفر بوده است.
من کسی را متهم نمیکنم، اما جا دارد که درباره انگیزه طرح این سؤال با توجه به این زمینهها ـ که نه در عالم و نه در اسلام چنین چیزی سابقه دارد نه در هیچ دینی از ادیان عالم چنین چیزی سابقه داردـ دقت کنیم و احتمال بدهیم که یک دست ناصالحی در کار باشد و انگیزه این نظریه، تضعیف اصل حکومت اسلامی یا ولایتفقیه باشد. وقتی کار شورایی شد، قدرت فرد تضعیف میشود. میخواهد تصمیم بگیرد میگویند شورا تشکیل نشده است. دعوت کنید اعضای شورا بیایند. میگویند فلانی مریض است دیگری رفته مسافرت و... شورا تشکیل نشد، به حدنصاب نرسید. کار بالاخره چه میشود؟ کارها تأخیر میافتد. فلج میشود. ممکن است نیت ناپاک یا یک فکر شیطانی استـ که احتمال عرض میکنم و تاکید دارم که کسی را متهم نکنم ـ که در پی تضعیف قدرت ولایتفقیه است. ممکن است بنده هم دلم بخواهد در شورا شریک باشم. چون میدانم نمیتوانم رهبر شوم، میگویم حداقل یک شورایی باشد که ما هم آنجا باشیم.